
فرهنگشهر . . . جامعه و حکومت که در ایران به آن شهر (خشتره) میگفتیم، در فرهنگ ایران بر شالودهی حقیقت واحد و ایمان به چنین آموزهای و شریعتی و ایدئولوژی نهاده نمیشود! بلکه بر پایهی خرد شاد و خودجوش مردمان که در جستن و آزمودن باهم، تازه به تازه به بینش نوین میرسند بنا میشود. تازه چیزی است که میتازد. ثابت و ساکن نیست. آنچه در جنبش و دگرگونی است، همیشه سبز است، و این تجدد و مدرنیته است. در فرهنگ ایران چیزی خدایی است که همیشه تازه میشود. بدینسان سیمرغ و مردم اینهمانی با درخت سرو داشتند. این اصل همیشه از نو سبز شونده خرد بهمنی بود که روشنی نهفته در تخم هر انسانی، گوهر هر آدمی بود و در سروش سبز میشد و بینش را در هر هنگامی در پیش آگاهی مردم زمزمه میکرد. سروش سبزپوش اصل فردیت و خرد ویژه فردی بود. پس خدا پیش ما فرشگرد، به چمای دگرگونی همیشگی بهاری است. رام که در فرهنگ ایران خدای زمان و جشن و شادی بود، در کپی برداری شیعه تبدیل به امام زمان و زشت ساخته شد. به گونهای که رام که دلیل انقلاب فرد در مستقل شدن خردهای مردمان بود، در شیعهگری وارونه به کشتار همهی خردها برای نفی استقلال (آزادگی) هر آدمی شد! صائب تبریزی: چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش / ز باده شد غم و اندوه بیشتر ما را / چو تخم سوخته خاکستر است حاصل من / امید تربیت از نوبهار نیست مرا / از دل برون نمیرود امید بخت سبز / هرچند تخم سوخته را نوبهار نیست... ولی این آرزو، این سروش سبزپوش میماند. چراکه در فرهنگ ایران، خرد بهمنی که تخم درون تخم، مینوی درون مینو، ارک یا دژی در دژ است که در دسترس نیست. اینست که بیرون را میتوان سوزاند، ولی درون را، این خرد و وجدان و بینش زایشی که سرچشمهی آزادی آدمیست را نه. هنگامه=هنگ(هنجیدن)+آمه(آمدن) ، ای آنکه غمگنی و سزاواری / وندر نهان سرشک همی باری / اندر بلای سخت پدید آید / فضل و بزرگمردی و سالاری (رودکی) مراقب عقل عصایی، تئولوژی زدهها و ایدئولوژی زدهها (خودکشی خرد) باشیم. همان کوری عصاکش کوری دگر شدن! و با نوشیدن و نوشاندن بادهای از شهد زندگی فرهنگ گوهری ایران از آن پیشگیری کنیم. دانش فیزیک و شیمی و تکنولوژی که در همهی دنیا یکسان است را میشود وارد کرد، ولی فرهنگ و فلسفهی زنده که تراوش جان و خرد خود مردم است را نه! این ماییم که باید خود را از خود بزاییم و از نو بسازیم. مولوی: ما گوش شماییم شما تن زده تا کی / ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی / ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان / آخر بنگویید که این قاعده تا کی / دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت / مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی / دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی / در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی / چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی / بشکست در صومعه کاین معبده تا کی / تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت / کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی / آنها که خموشند به مستی مزه نوشند / ای در سخن بیمزه گرم آمده تا کی... *نهم اسپند امسال، روزی بیاد ماندنی، آغازی دیگر برای ایرانی تازه