
فرهنگشهر . . . میگویند که ما دیگر انقلاب نمیخواهیم! آیا ما این دگرگونی را که خرد کانون آن است و جایگزین عقل میشود، نمیخواهیم؟ مسئلهی اصلی ما، انتخاب میان شبه و اصل است. چرا در ایران همهی آرمانها مانند انقلاب، مشروطه، جمهوری، دموکراسی... تبدیل به شبه انقلاب، شبه مشروطه، شبه جمهوری، شبه دموکراسی میشوند؟! عقل یا خرد ناتوان و سست، اصل را از آنچه شبه آن است ولی ضد آن، نمیشناسد. با خرد توانا میشود گوهر هر شری که صورت خیر به خود گرفته تا به قدرت برسد را شناخت. فیلسوف کسی است که توانایی گسترش سراندیشهها (ایدهها) را دارد. وگرنه طوطیوار از فیلسوفان دیگر گفتن، شبه فیلسوف/فلسفه است. شاهنامه درست با همین داستان آغاز میشود که کیومرث که از دید یزدان شناسی زرتشتی نخستین شاه است (درحالیکه در فرهنگ نخستین ایران نخستین شاه/مردم/آدم جمشید=جم+جما است)، دچار همین گرفتاری شبیهسازی است. اهریمنی که اصل زدارکامگی است، میآید و خودش را به شکل اصل مهر در میآورد و دوست کیومرث میشود که نیاز به مهر دارد تا او را بکشد. تو چیزی مدان کز خرد برتر است / خرد بر همه نیکوییها سر است ، این گونه است که هر حقیقتی که از آستانهی ایران گذشت، تبدیل به شبه حقیقت شد. ما با خیال تقلید از مدرنیسم غربی و یا رنسانس، اندیشیدن با خرد بهمنی خود را کنار میزنیم و عاقلانی میشویم که فکر میکنند غرب بایستی ایران و فرهنگ گوهری آن را از نو بزاید! و یا اسلامی که اصل خفقان است، خود آزادی است! کدام ایرانی است که امروز نداند که محض دروغ است. مسئله و مشکل ما نشناختن عیبمان است. نداشتن دلیری و گستاخی برای ترد دروغی است که به نام راست به ما چپانده و مقدس میشود! دگر گفتن کان در خردمند مرد / هنر چیست هنگام ننگ و نبرد / چنین گفت کان کس که آهوی خویش / ببیند بگرداند آیین و کیش / بپرسید دیگر که در زیستن / چه سازی که کمتر بود رنج تن / چنین داد پاسخ که گر با خرد / دلش بردبار است رامش برد / بداد و ستد درکند راستی / ببندد در کژی و کاستی ، ما امروزه بیش از همیشه نیاز به ایرج شدن داریم. ایرج که همان ارتا باشد، آزموده شده به وسیلهی فریدون میان سه پسرش است که نشان خرد دلیر است. مانند کاوه که پیکریابی خرد بهمنی و نماد خیزش مردم ایران است و میتواند با دلاوری خرد خود در برابر دروغی که چیره بر جهان است، ابراز اندیشه کند و راست بگوید. فرهنگ گوهری ایران استوار بر این اصل است، که داد و سرکشی دو روی یک سکه هستند. درفش کاوه یا اختر کاویانی در اوستا درفش گش خوانده میشود و گش، روز چهاردهم است که باربد بربتنواز شب فرخ را برای آن سروده است و فرخ همان ارتاست. و مردم ایران روز سوم را که روز اردیبهشت است، سرفراز یا ارتاوهیشت (ارتای خوشه) میخواندند. چون ارتا یا سیمرغ که خدای داد است، از بینشی برخاسته که با دلاوری سرپیچی و سرکشی میکند. خدای قانونی که خدای نافرمانی نیز هست. چرا که قدرتجویان پس از نشستن بر کرسی قدرت، بزودی از هر دادی، بیداد و به هر بهانهای از آزادی، استبداد میسازند