
فرهنگشهر . . . مردمی، دین جمهوری ایرانی است. نه مانند ادیان دروغین امروزی که مردم را عبد و صغیر و ناقص و گناهکار میدانند. دین مردمی ایرانی میگوید که همهی مردمان فرزندان سیمرغ هستند. همه تخم خدا و باهم خوشه خدا، سیمرغ، شاه هستند. چون همه ارتا هستند و ارتا بن اندازه است، پس مردم (انسان) خودش اصل اندازه گذاری است. فلسفهی اندازه که بنیاد فرهنگ گوهری ایران است چیست؟ فرهنگ ایران تهی از اندیشه خالقیت است و بر پایهی اندازه بنا شده است. خالقیت نیاز به دانش و قدرت بینهایت دارد تا هرچه که میخواهد بدون حد و مرز خلق کند، وجودیست بیاندازه! و آنچه ز اندازه برون است در فرهنگ ایران، اصل خشم و قهر و کین و تهدید و تجاوز است. اینست که در فرهنگ ایران، خارج از اندازه بودن برترین نقص است، و این اندازه بودن است که کمال شمرده میشود. بدینسان ادیان ابراهیمی در تضاد کامل با فرهنگ نخستین ایرانند. در فرهنگ ایران، اصل اندازه سرچشمهی آفرینندگی و روشنی و جنبش و شادی است، نه یک خالق! این خالقان تحمل چیزی بنام «نسبی» را ندارند. دو چیز که باهم جفت یا یوغ یا پیوسته، همروش و همگام، هماهنگ و همراه شدند، اندازه هستند. واژهی اندازه، در اصل همتاژه، همتازه، با هم تاختن است. نه به مفهوم اینکه تنها یک چیز را با سنجهای سنجیدن! به همین دلیل است که واژهی اندازه، امروزه برای ما چمایی (معنایی) بسیار تنگ پیدا کرده است و فراتر از خطکش و متر نمیرود. سنجیدن=سنگیدن=آمیختن، پیوند دو چیز و سپس پیمودن همه چیز. واژه ارتا، در اصل ا+رته است. همان رتهای که در انگلیسی به رایت، حق و حقوق و درست گفته میشود. حالا این رته در فرهنگ نخستین ایران به گردونه یا ارابهای گفته میشد، که دو اسب یا دو گاو آن را باهم به یک سو میکشیدند و به حرکت در میآوردند و زمین را میشکافتند و شیار برای تخم افشانی فراهم میآوردند. کشاورزی، که نزد نیاکان دهقان ما به نشان کار آفریننده بود. ارتا یا رته در پهلوی شده است: راست، رس، راه... آنکه اندازه است، گردونهای است که راه را میپیماید، و آفریدن، این از خود جنبی در اثر پیوندیابی است. ز راه خرد بنگری اندکی / که مردم به معنی چه باشد یکی / نگه کن سرانجام خود را ببین / چو کاری بیابی از این به گزین / نه از جنبش آرام گیرد همی / نه چون ما تباهی پذیرد همی